دهکده شب ( قسمت آخر )

1222yalda.jpg

   

بساط شامورتي بازي هنوز جمع نشده  و زاغي ها از اين ور به آن ور مي دوند                     

ني هايي كه به زمين افتاده را به نوك مي گيرند  !

«نظير اين را نديده ام 

                     نظير اين را نشنيده ام »

 اينها را خان با خونسردي به كودك گفت كه بريده بريده از آنچه در تپه هاي آنسو ديده است حرف مي زد

و بعد از آن به امر خان ساق هايش را در زنجير كردند !

و من فهميدم هر كس حرف بي نظيري زد بايد در بند بماند ..

                                 ******************************************************** 

               كودك چند وجبي قد كشيده اما خودش مي گويد :

آرزو داشت كه اين چند وجب هرگز به قدش اضافه نمي شد مي گويد فكر مي كند ني در وجودش رشد كرده ؛

و نيز آرزو داشت مادرش هرگز برايش نذر خشت نمي كرد كه با موي سپيدش برود كنار مردان خشت روي خشت بگذارد ؛

و كاش براي وصف آن تپه هاي زيبا هر گز به اين دهكده تاريك كه مردمش براي رويش بذرشان صدقه كنار مي گذارند باز نمي گشت ؛

و حالا هيچ چيز دلنشين تر از اين نيست كه هر چهارگاه يك بار پرنده سفيد را ببيند و به او سلام دهد؛

 و ...

 ادامه حرفهايش را نمي نويسم فكر مي كنم

                                                                     بي شك مجنون شده

من اگر جاي او بودم آرزو مي كردم در عوض همه اينها  زنجيرهاي سنگين را از پايم بگشايند

مگر با اين ها هم مي شود آرزو كرد ؟ 

 

    عجب دهكده اي شده !

  Quinnell-dark-sky-2.jpg    حالا به جاي كشت ني عده اي از مردان مي روند اطراف دهكده تا حصار بكشند و مدام مي خندند كه

وقتي  دهكده محصور شده است كيست كه بخواهد مجنون شود؟!!

 حالا مادرش مدام با زنان سرخ موي مي ايد و مي رود ني بر مي دارد به دنبال پرنده مي دود اشك مي ريزد مي خندد ...

 و وقتي بريده بريده كودك مي گويد كه چه ديده است نديمه ها مي خندند كه  « آه نظير اين را هرگز نديده اند

                                                        نظير اين را هرگز نشنيده اند »

 حالا در شامورتي بازي عده اي مثل من كنار مي ايستند ....

نمي توانم از چهره شان بخوانم كه به چه فكر مي كنند

 اما من ،

/ 18 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همسفر مهتاب

قصه زيبائی بود. خوشحال شدم که تونستم قسمت آخرش رو هم بخونم . به نظر من اين داستان تمثيلی ست . تمثيلی از شرايط زمان ما و مولای غريبمان . به اميد زباترين طلوع خورشيد اسمان امامت و ولايت موفق و سر فراز باشيد

یه منتظر که ارزو می کنه منفعل نباشه

سم رب المهدی ارواحنا الفداه سلام بر مهدی فاطمه سلام بر منتظر حضرتش هرکس صدای فریاد مسلمانی را بشنود و به کمک او نشتابد مسلمان نیست امروز مظلوم ترین مسلمانانی که با فریاد دادخواهیشان از ما کمک می طلبند مردم بی پناه فلسطین و لبنان هستند. ما چه کمکی کرده ایم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ التماس دعای فرج .... به امید ظهور

نفيسه

سلام مثل هميشه عالی بودبرات از صميم قلب آرزوی موفقيت می کنم التماس دعا

اکبر

با سلام ممنون که ما را مورد لطف و عنایت خود قرار می دهید با دو پست جدید بروزم حلال ماه مبارک رجب بر شما مبارک انشا’ الله توفیق عبادت خالق یکتا را پیدا کنی ما را هم در دعاهای خیرتان شریک کنید میلاد امام محمد باقر (علیه السلام) تهنیت باد اعتکاف ما رو یاد کن یا علی دستم بگیر

اميدوار

پشت ديوارهای شهر چه خبره ؟ اپديت شد اگه صلاح دوستی لينک مبادله کنيم

معصومه

سلام عزيز داستان قشنگی بود . خوشحالم که به وبلاگت سر زدم . آپ کردم . خوشحال می شم سر بزنی خوش باشي

آفتاب مهر

بسم رب المهدی (عج)... / کدام مولود، چون علی علیه السلام در کعبه چشم به جهان گشوده است؟ کدام میلاد، چون سیزده رجب، گوهری در صدف هستی به جهان داده است؟ کدام مادر، چون علی علیه السلام زاده است؟ سیزده رجب میلاد فرخنده‌ی گوهر ولایت در صدف کعبه است./ با سلام، فرارسیدن سالروز ولادت با سعادت امیر المومنین حضرت علی علیه السلام را به پیشگاه حضرت مهدی (عج) و شما دوست گرامی و منتظر تبریک می‌گوییم. التماس دعا در لحظات ناب اعتکاف... به روزیم و منتظر... به روز نمی نمایید؟ /در انتظار ظهور آفتاب مهر/

جشنواره فرهنگی و هنری طلیعه ظهور

با سلام... جشنواره فرهنگی و هنری طلیعه ظهور مسابقه وبلاگ نویسی با موضوع مهدویت را برگزار می کند .تا پایان مرداد فرصت دارید در این جشنواره ثبت نام کنید.

سید سینا موسوی

پس از مدتها سلام ....منم می گم ای کاش یه وجب به قدم اضافه نشده بود....یا علی

زهرا

با عرض یلام و خسته نباسد خدمت منتظران واقعی مهدی(عج) وب سایت بسیار زیبایی بود میلاد با یعادت کنز العالم را به همه منتظران در سراسر جهان تبریک عرض می کنم بزار جاده ها اشتباه برن ما ما که دستمون بهم نمی رسه